بابا....
بابا آب داد
بابا نان داد
بعدش جنگ شد
بابا جون داد...

بابا آب داد
بابا نان داد
بعدش جنگ شد
بابا جون داد...

غواص به فرمانده اش گفت: اگر رمز را اعلام کردی و تو آب نپریدم، من رو هول بده تو آب! فرمانده گفت اگه مطمئن نیستی میتونی برگردی. غواص جواب داد نه، پای حرف امام ایستادم. فقط می ترسم دلم گیر خواهر کوچولوم باشه. آخه تو یه حادثه اقوامم رو از دست دادم و الآن هم خواهرم رو سپردم به همسایه ها تا تو عملیات شرکت کنم. والفجر8 ، اروند رود وحشی ، فرمانده تا داد زد یا زهرا (س)، غواص اولین نفری بود که تو آب پرید ! اولین نفری بود که به شهادت رسید
هوا گرم است؛ خیلے هم گرم! رنگ مشکے گرما را جذب مے کند. مے پرسد: حالا حتما باید چادر سرت کنے؟ آب پز نمے شے توے این گرما؟؟؟ مے گوید: اگر چادر سرم نکنم، بیشتر گرمم مے شود! نگاه ها، گناه ها، داغ تر است. نمے فهمد چه مے گوید. زهرخندے مے زند! کارے ڪہ برخاسته از عشق باشد، تحمل سختے اش هم شیرین است.
می خوام برم امام رضا
می دونی می خوام کجا برم
می دونی می خوام چیکار کنم
می خوام برای کفترا
یه خورده گندم ببرم
اونجا که گنبدش طلاست
با کفتراش پر بزنم
دوسش دارم اماممه
در خونشو در بزنم
بعضی شبا تو خونمون
بابام به مادرم می گه
می خوام برم امام رضا
به خدا دلم تنگ دیگه
بابام می گه امام رضا
مریضا رو شفا می ده
دوای درد مردمو
از طرف خدا می ده
می خوام برم
به مشهد و یه هفته اونجا بمونم
تو حرم امام رضا
نماز حاجت بخونم
بهش
بگم امام رضا
مریضا رو شفا بده
دوای درد مردمو
از طرف خدا
بده
آقاجون
می خوام بیام به مشهدت
به طواف کفترای گنبدت
براشون یه
کیسه گندم بیارم
خبر از دردای مردم بیارم
بهشون بگم برام دعا
کنن
اونقدر
تا که تورو رضا کنن

جنازه پسرشون رو که آوردند
چیزی جز دو سه کیلو استخون نبود
پدر سرشو بالا گرفت و گفت :حاج خانم غصه نخوری ها !!!دقیقا وزن همون روزیه که خدا بهمون هدیه دادِش


شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود
فریاد بیصدا، غم دل بود و آه بود
دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او
صبح سفید همچو دل شب سیاه بود
دانی چرا جبین علی را شکافتند؟
زیرا به چشم کوفه عدالت گناه بود
خونش نصیب دامن محراب کوفه شد
آن رهبری که کعبه بر او زادگاه بود
یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید
اشک شبش به غربت روزش گواه بود
دستش برای مردم دنیا نمک نداشت
عدلش به چشم بینگهان اشتباه بود
همصحبتی نداشت که در نیمههای شب
حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود
مولا پس از شهادت زهرا غریب شد
زهرا نه یار او که بر او یک سپاه بود
وقتی که از محاسن او میچکید خون
عباس را به صورت بابا نگاه بود
«میثم!» هزار حیف که پوشیده شد ز خون
رویـی کـه بهـر گمشـدگان شمـع راه بود




به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي خراسان رضوي، حسين اميري با اعلام اين خبر، گفت: همزمان با ايام آغاز امامت ولي عصر(عج) محفال انس با قرآن با حضور نمازگزاران مسجد قائم شهرستان گناباد برگزار شد.
وي افزود: اين مراسم بعد از نماز مغرب و عشا با حضور امام جمعه، رئيس اداره تبليغات اسلامي، تعدادي از مسئولان ادارات و نمازگزاران در مسجد قائم اين شهرستان برگزار شد.
اميري افزود: در اين مراسم نوراني رضا نيک روش از قاريان ممتاز اين شهرستان و کارشناس قرآني اداره تبليغات اسلامي شهرستان گناباد به قرائت قرآن پرداخت.
لبخند تو دریچه ی ایمان و عاشقی
دریای بی کرانه ی یک اعتقاد بود
چشمانت از قبیله ی خورشید و لهجه ات
سرشار از ترنم باران و باد بود
از نسل آن تفنگ به دوشان جبهه ها
آن وارثان بر حق مردان نینوا
از نسل عشق بودی و آنها که خونشان
تا شاهراه خون تو در امتداد بود
دشمن کشید نقشه ی ویرانی تو را
بر قلب آن زنی بنشاند که صبر او
زیباتر از حضور خودت در جهاد بود
وقتی گلوله ها به تو شلیک میشدند
یعنی فرشته ها به تو نزدیک می شوند
یک لحظه غرق اشک شد و بعد بسته شد
چشمان تو که از سر دنیا زیاد بود
سهم ات شهادتی همه در راه عاشقی
ای ماه سربلند وطن! ماه عاشقی!
راه تو، راه سرخ جهادی مقدس و...
نام تو "داریوش رضایی نژاد" بود...

اسمش پریاست ویه سال ودوماهشه بخاطر عفونت شدیدی که داشته بستری شده...دکترا ازش قطع امید کردن...براش دعا کنید
ازطرف Ali Rasouliپدر این کوچولو..
لطفا به اشتراک بذارید تا همه براش دعا کنن...شاید دعاتون معجزه کنه.
هیات محبان اهل بیت مسجد قائم گناباد همچون سنوات گذشته برگزار میکند.
جلسه قرایت قرآن شبهای ماه مبارک رمضان با حضور گسترده جوانان
مراسم ویژه شبهای قدر بامداحی وسخنرانی وادعیه تا سحر.
حضور کلیه جوانان را در این محافل قرآنی ارج مینهیم


ستاد جایزه دانا که در حال آماده شدن جهت برگزاری ششمین دوره ی این جایزه می باشد این جایزه را بعنوان یک موقوفه در اداره ی اوقاف و امور خیریه شهرستان گناباد به ثبت رسانید. این جایزه یک نوبل گنابادی است.
موقوفه جایزه دانا اولین موقوفه علمی در سطح شهرستان و به روایتی در سطح
استان می باشد که هدایای نفیسی را به برگزیدگان گنابادی در سطح کشور در سه
شاخه ی علمی، فرهنگی- هنری و ورزشی اعطاء می کند.
اولین جلسه ستاد موقت جایزه دانا با حضور نماینده اوقاف و جمعی از چهره های خدوم شهرستان گناباد برگزار شد.
ششمین دوره جایزه دانا در نیمه آبان 92 برگزار خواهد گردید.
بدینوسیله از کلیه شهروندان گنابادی اعم از اساتید، دانشجویان، دانش
آموزانT، فرهنگیان و سایر عزیزانی که در سطح ایران حائز رتبه کشوری شده اند
تقاضا می شود به سایت جایزه دانا danaprize.com مراجعه نموده و مراحل
ثبت نام خود را کامل نمایند.

عاقبت پر میشود این حفره ها ...
از من و تو، از من و ما ، از شما ...

السلام علیک یا صاحب الزمان...

مادر شهید علیرضا اصفهانی احمدآبادی: "یكی از شبهای ماه مبارک رمضان ":
علیرضا به منزل آمد و از من پرسید: مادر افطاری چه داریم؟ گفتم: برنج و خورشت بادمجان!
پرسید: چه مقدار سهم من است؟ با خنده به او گفتم: هرقدر كه بتوانی بخوری!
اصلاً همه ی غذاها مال تو!
پرسیدم: حالا منظورت از این حرف چیست؟
خندید و گفت: شوخی كردم!
به او گفتم: تو هیچ وقت از این شوخیها نكردهای؛ بگو منظورت چه بود؟
تسلیم شد و گفت: میخواهم سهم افطارم را برای كسی ببرم. غذا را آماده كردم.
با خوشحالی آن را برد و شب دیر وقت به خانه آمد.
بعد معلوم شد خادم مسجد محل آن شب افطاری نداشته
و او عمداً دیر به منزل آمده بود كه از سهمیه دیگران استفاده نكند...
آقا را هر طرف بخوانی آقاست.
سلامتی رهبر معظم انقلاب صلوات

هرچه میخواهد دل تنگت بگو :
آقات داره میشنوه..........
این تاپیک مخصوص اینه هرکی هرچی میخواد برای آقاش امام زمان بزاره اینجا از درد و دل گرفته تا متن و شعر و دلتنگی میتونید خصوصی بدید
امیدوارم استقبال بشه.
